تبليغاتX
شروعی دوباره برای پایانی همیشگی

این چه شهری است.

آدما مارو نمی فهمن .انگار اصلا صدامونو نمیشنوند.

همه فراموش کار شدن.ما هم فراموش شده.

اما این رسمش نیست .

نگاه خسته ما رو چرا نمی فهمن؟

بغض گیر کرده تو گلومونو چرا نمی فهمن؟

کی به دستات میرسم؟

بگو کی آرومم می کنی؟

تو بگو من صبر می کنم.

چرا جوابی نیست واسه درد خستگی مون؟

چرا جوابی نیست واسه دل های منتظرمون؟

آره فقط صبر صبر صبر

همه چیز درست میشه.

باید درست بشه.

 

http://www.shaerr.blogfa.com/

+ ????? ??? ?? پنجشنبه سیزدهم تیر 1387???? 9:16 ???? مشتاق |

 

خدایا

دلم را همچون نی لبكی چوبین بر لب های خود بگذار

زیبا ترین نغمه هایت را در فضای زندگی مردمان مترنم كن

چنان بنواز دلم را كه هر جا نفرتی هست عشق باشم من

هر جا زخمی هست مرهم باشم من

هر جا تردیدی هست ایمان باشم من

هر جا نا امیدی هست امید باشم من !

هر جا تاریكی هست روشنایی باشم من

هر جا غمی هست شاد مانی باشم من

خدایا

توانم ده تا دوست بدارم بی چشمداشت

وبفهمم دیگران را حتی اگر نفهمند مرا

 

 

http://masoudmoosavy.blogfa.com/

+ ????? ??? ?? سه شنبه یازدهم تیر 1387???? 11:37 ???? مشتاق |

اون شبی که ، چشم مهتاب به نگاه باغچه خندید

چیکه چیکه دست بارون ، خواب شیشه ها رو دزدید

دیوارای سنگی باغ ، دل به پیچک ها سپردن

ابرا با ستاره هاشون ، دل کفترا رو بردن

اما من این من بی تو ، تک و تنها تو خیابون

واسه تو گریه می کردم ، عاشقونه زیر بارون

اون شبی که ، دستای باد ، موی بیدو شونه می کرد

رازقی با طعم شعراش ، کوچه رو دیونه می کرد

چشمای اشکی شبنم ، دل سپرده بود به باقچه

رنگ و روی عاشقی داشت ، گل سرخ روی تاقچه

اما من این من بی تو ، تک و تنها تو خیابون

واسه تو گریه می کردم ، عاشقونه زیر بارون

اون شبی که ، دو تا قمری دل می دادن عاشقونه

واسه هم قصه می گفتن توی ایوونچه ی خونه

وقتی که ابرا رو دنیا رنگ فردا می کشیدن

ماهی های عاشق حوض خواب دریا رو می دیدن

اما من این من بی تو ، تک و تنها تو خیابون

واسه تو گریه می کردم ، عاشقونه زیر بارون

 

+ ????? ??? ?? یکشنبه نهم تیر 1387???? 10:52 ???? مشتاق |

 

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .
پرستاران ابتدا زخم‌های پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .

پرستاران از او دلیل عجله‌اش را پرسیدند .
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود
!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتا مرا هم نمی‌شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:

 

 

 

اما من که می‌دانم او چه کسی است ...!

+ ????? ??? ?? پنجشنبه دوم اسفند 1386???? 12:0 ???? مشتاق |

 

Çelik

Çelik Erişçi, 1966 yılında İstanbul´da doğdu.İstanbul Teknik Üniversitesi Sosyal Bilimler Fakültesi´nden mezun oldu.Müzik yaşamına İstanbul Teknik Üniversitesi Türk Musikîsi Devlet Konservatuar´ında başladı.1991 senesinde Ercan Saatçi ve İzel Çeliköz´le biraraya gelerek 'İzel, Çelik, Ercan' adını verdikleri toplulukla 'Özledim' adlı bir albüme imza attılar.

Kariyerine tek başına devam etmeye karar veren Çelik, gruptan ayrılarak solo albümünün çalışmalarına başladı.1994 yılında 'Ateşteyim' isimli ilk albümünü çıkardı.1995´te ikinci albümü 'Benimle Kal'ı çıkardı.'Hercai' adlı şarkısı 1995 Kral TV Video Müzik Ödülleri´nde ´En İyi Beste´ ödülüne layık görüldü.'Sevemem' adlı parçasıyla Makedonya´da ödül aldı.1996 yılında piyasaya sürülen 'Yaman Sevda' albümünde, alışılagelen Çelik sound´undan farklı olarak rock etkileri göze çarptı.

1997 yılında 'Sevdan Gözümün Bebeği' albümünü yayınladı. Akdeniz ezgilerinin tüttüğü 'Ayrılık Deme Bana', sancılı bir hasretin dile getirildiği 'Sevdan Gözümün Bebeği' gibi parçalarla aşk, özlem, ayrılık ve ´insana dair güzel olan herşey´ ses ve notalara büründü.

Dört yılda çıkardığı dört albümden seçtiği hit parçaları 'Sevgilerimle' adını verdiği bir ´Best Of´ albümle 1998 yılında müzikseverlere sundu.1998 yılı Çelik için tam bir 'yenilenme yılı' oldu. Hem görüntüsü hem de 'O´nu Düşünürken' adlı yeni çalışmasındaki müzikal yaklaşımıyla daha olgun bir çizgi çizdi sanatçı.

Yorumculuğu yanında bir çok parçanın söz ve müzik yazarlığını da yapan sanatçı, İzel tarafından seslendirilen ve büyük başarılara imza atan 'Kızımız Olacaktı' dışında, parçalarını başkalarına satmamayı ilke edindiğini söylüyor.Okumak, sinema, tiyatro, konserler, Çin yemekleri ve mangal partileri ise en gözde hobileri arasında yer alıyor.

DİSKOGRAFİ
Ateşteyim (1994)
Benimle Kal (1995)
Yaman Sevda (1996)
Sevdan Gözümün Bebeği (1997)
Sevgilerimle (Best Of) (1998)
O´nu Düşünürken (1998)
Unutamam (2000)

 
 
 
 
 
 
 

+ ????? ??? ?? جمعه نوزدهم مرداد 1386???? 21:29 ???? مشتاق |

سلام به تمام دوستان

می خوام بزنم به جاده خاکی

حرف بزنم چون خیلی داغونم . آره زیارت قبول!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فکر می کردم بعد از این سفر یه خورده حالم بهتر بشه!!!!!!! ولی در عوض به قدری دپرسم کرده که حتی توان حرف زدن رو هم از من گرفتند.!!!!!

در حال حاضر 4 نفر از انسانایی که من دوستشون دارم و بزرگترین نقش را در زندگی من دارند از من دورند و من تنها ماندم .

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جملاتی که در بالا بود وصف حال من تا روز سه شنبه ساعت 4 بعد از ظهر بود.

هنوز هم باورم نمی شه که اون اتفاق افتاده باشه.

دقیقا ساعت 4 بعد از ظهر بود که تکلیف بزرگترین مشکل من روشن شد.

مسئله ای که باعث شده بود من 2.5 سال از بهترین سالهایی عمرم را از دست بدهم.

به قدری خوشحالم که حتی قادر به حرف زدن نیستم ولی در اولین فرصتی که پیش بیاید در مورد حوادث این مدت صحبت میکنم.

دوستدارهمگی شما.

 

+ ????? ??? ?? چهارشنبه هفدهم مرداد 1386???? 21:15 ???? مشتاق |


فیلم سینمایی "ارباب جنگ"( Lord of War ) که یکی از ساخته های اندرو نیکول به شمار می رود، محصول سال ۲۰۰۵ سینمای امریکا است و یکی از فیلم های ارایه شده در ژانر حادثه ای محسوب می شود.داستان این فیلم درباره یوری اورلف یکی از افسران ارتش امریکا است که در زمینه مبادلات تسلیحات نظامی فعالیت می کند. او در فهرست معاملات خود به سراغ گروه هایی می رود که به صورت قاچاق اسلحه جابجا می کند. اورلف برای اینکه بتواند از رقبا و دشمنان خود یک گام جلوتر باشد، در راس یک گروه از پلیس بین الملل قرار می گیرد که با قاچاقچیان اسلحه در مبارزه هستند تا به این وسیله بتواند یکی از گروه های فعال تروریستی را دستگیر کند که در مبادلات تسلیحات نظامی نقش موثری دارند.
در فیلم سینمایی " ارباب جنگ " که ۱۲۲ دقیقه است، نیکلاس کیج، بریجیت موینهان، ژارلتئو، شیک تاخمانیان، ژان پیرنشان، ژار بورک، اریک یوس و دیوید شابیرس به عنوان بازیگران اصلی ایفای نقش می کنند. این فیلم با فروش ۲۴ میلیون و ۱۲۷ هزار دلار از موفقیت چندانی در گیشه برخوردار نبود و در عرصه حضور جشنواره ای خود تنها موفق شده است جایزه ملی نشریات را به خاطر دستاوردهای تولید فیلم در سال ۲۰۰۵ به خود اختصاص بدهد.
 

با نام نیکولاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست  می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.

کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای  نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان  در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.

و در فیلم  نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.

بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد .  او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است.  

نیکلاس کیج بازیگر مطرح سینمای امریکا اعلام کرد، حضورش را در سینما به عنوان یک بازیگر حرفه یی کاهش خواهد داد. به گزارش ایسنا نیکلاس کیج در گفت وگو با خبرگزاری آسوشیتدپرس اعلام کرد، قصد دارد با کمرنگ ساختن حضورش در دنیای بازیگری، دیگر کارها و امور مورد علاقه اش را دنبال کند. وی در حاشیه فستیوال بین المللی فیلم باهاما گفت؛ «فکر می کنم در فیلم های زیادی بازی کرده ام و اکنون می خواهم به دنبال دیگر فرصت هایی باشم که راضی ام کند. شاید نویسندگی باشد.»

 

ا

اخبار هالیود

etemaad.com

بقیه تصاویر در ادامه مطلب


????? ????

+ ????? ??? ?? جمعه بیست و نهم تیر 1386???? 19:9 ???? مشتاق |

اين ابرهاي تيره كه بگذشته ست

بر موج هاي سبز كف آلوده،

جان مرا به درد چه فرسايد

روحم اگر نمي كند آسوده؟

 

ديگر پيامي از تو مرا نارد

اين ابرهاي تيرة توفانزا

زين پس به زخم كهنه نمك پاشد

مهتاب سرد و زمزمة دريا.

 

وين مرغكان خستة سنگين بال

بازآمده از آن سر دنياها

وين قايق رسيده هم اكنون باز

پاروكشان از آن سر درياها . . .

 

هرگز دگر حبابي ازين امواج

شب هاي پرستارة رؤيا رنگ

بر ماسه هاي سرد، نبيند من

چون جان ترا به سينه فشارم تنگ

 

حتي نسيم نيز به بوي تو

كز زخم هاي كهنه زدايد گرد،

ديگر نشايدم بفريبد باز

يا باز آشنا كندم با درد.

 

 

افسوس اي فسرده چراغ! از تو

ما را اميد و گرمي و شوري بود

وين كلبة گرفتة مظلم را

از پرتو وجود تو نوري بود.

 

دردا! نماند از آن همه، جز يادي

منسوخ و لغو و باطل و نامفهوم،

چون سايه كز هياكل ناپيدا

گردد به عمق آينه ئي معلوم . . .

 

يكباره رفت آن همه سرمستي

يكباره مرد آن همه شادابي

مي سوزم ـ اي كجائي كز بوسه

بر كام تشنه ام بزني آبي؟

 

 

مانم به آبگينه حبابي سست

در كلبه ئي گرفته، سيه، تاريك:

لرزم، چو عابري گذرد از دور

نالم، نسيمي ار وزد از نزديك.

 

در زاهدانه كلبة تار و تنگ

كم نور پيه سوز سفالينم

كز دور اگر كسي بگشايد در

موج تأثر آرد پائينم.

 

 

ريزد اگر نه بر تو نگاهم هيچ

باشد به عمق خاطره ام جايت

فرياد من به گوشت اگر نايد

از ياد من نرفته سخن هايت:

 

«ـ من گور خويش مي كنم اندر خويش

چندان كه يادت از دل برخيزد

يا اشك ها كه ريخت به پايت، باز

خواهد به پاي يار دگر ريزد!» . . .

 

 

در انتظار بازپسين روزم

وز قول رفته، روي نمي پيچم.

از حال غير رنج نبردم سود

ز آينده نيز، آه كه من هيچم.

 

بگذار اي اميد عبث، يك بار

بر آستان مرگ نياز آرم

باشد كه آن گذشتة شيرين را

بار دگر به سوي تو باز آرم.

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


????? ????

+ ????? ??? ?? یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386???? 10:44 ???? مشتاق |

 

مسعود رایگان فارغ‌التحصیل رشته كارگردانی تئاتر از دانشكده هنر‌های دراماتیك است.



بازیگری را در كودكی و از پیش از پرده‌خوانی در كارهای پدرش آغاز كرده است، بعدها در سال‌های 52-51 در همكاری با پیشروان سینمای هشت در فیلمی از مرتضی جزایری بازی كرد در سال‌های 60-59 با چند برنامه تلویزیونی همكاری كرد و پس از آن به سوئد رفت علاوه بر تحصیل در مدرسه فیلم سوئد با مراكز اینترنشنال كالجر، فرهنگ ملل و تئاتر شهر، تئاتر ملی، تئاتر اوروبرد، تئاتر القبر همكاری كرد و برنامه‌ای تحت عنوان دست‌های روشن برای شبكه 2 تلویزیون سوئد كارگردانی كرد، همچنین در فیلمی از سوزان اوستن كارگردان برادران آمادتوس، تحت عنوان زندگی خطرناك بازی كرد و همچنین در چهار مجموعه تلویزیونی در سوئد نقش آفرینی كرد. رایگان سال 80 به دعوت وحید موساییان به ایران آمد و در فیلم خاموشی دریا بازی كرد. او بار دیگر به دعوت رضا میركریمی به ایران آمد و در نقش اول فیلم خیلی دور، خیلی نزدیك (رضا میركریمی) بازی كرد. به مناسبت اكران این فیلم كه رایگان برایش كاندید بازیگری از بیست‌وسومین جشنواره فیلم فجر شد، گفت‌وگویی انجام داده‌ایم كه از نظرتان می‌گذرد.

- چه طور شد كه در این فیلم بازی كردید؟

آقای میر كریمی در واقع دعوت كردند، با ایشان ملاقات كردم و با هم به توافق رسیدم. 

-         نقش شما در این فیلم بسیار پر رنگ بود، تا حدی كه می‌توان به آن فیلم تك پرسوناژی گفت.

قبلاً یك چنین تجربه‌ای داشتم، خاموشی دریا هم یك فیلم جاده‌ای بود و بازیم هم در آنجا پر رنگ بود. اما هم از لحاظ داستان و هم شخصیت پردازی فرق می‌كرد.

-         چه تفاوتی بین كارگردانی یك كارگردان خارجی و فردی مثل میركریمی دیدید؟‌

همه كارگردان‌ها از یك اصول مشترك پیروی می‌كنند و یك استانداردهایی را به كار می‌بندند، ما بر اساس همان اصول با هم كنار آمدیم اما استانداردها در خارج و ایران یك مقدار فرق دارد.كه بر می‌گردد به بودجه‌ها و امكانات ولی آنچه كارگردانی را از هم متمایز می‌كند، نحوه نگرش و دیدگاه‌آنهاست. به هر حال من میركریمی را فردی بسیار آرام و با معرفت دیدم. او آنچنان آرامشی داشت كه به راحتی می‌توانست با بازیگرش ارتباط برقرار كند.

-         به نقش‌تان چگونه نزدیك شدید؟

استاد به ما این جمله را آموخت: «اگر من در چنین موقعیتی قرار می‌گرفتم، چه كار می‌كردم.»‌

من همیشه این جمله را تكرار می‌كنم.

-         وقتی كه فیلم به شما پیشنهاد شد، در وهله اول چه چیز شما را جذب كرد؟

من در وهله اول به خود فیلمنامه اهمیت می‌دهم.

-         در بازی در این فیلم چقدر اختیار عمل داشتید؟

بازیگری كه بدون پیشنهاد باشد با رباط فرقی ندارد، این جزو حرفه بازیگری ماست در این فیلم برای رسیدن به هدف نهایی دست من باز بود و هم با آقای میركریمی و هم با آقای خضوعی ابیانه همكاری خوبی داشتیم و در واقع این فیلم برایم یك دلمشغولی بود كه 7 ماه با آن زندگی كردم، گریه كردم و خندیدم.

-         فكر می‌كنم بعد از نمایش عمومی فیلم، شما یك بازیگر مطرح شوید؟‌

شاید هم نشدم.

-         خب، اگر شدید در ایران می‌مانید؟

حرفه ما بازیگری است، ممكن است فعالیت‌مان این ور مرز باشد یا آن ور مرز. به هر حال فیلمنامه برایم بسیار مهم است. و فیلمنامه را هم با متر و به سانتی‌متر نمی‌توان سنجید. مهم خلاقیت آن است و تاثیری كه روی من می‌گذارد واینكه من چقدر می‌توانم برای آن مفید باشم.

 ۸۴/۵/۱۴ - ۱۳:۱۵ - آسیا - لاله عالم

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


????? ????

+ ????? ??? ?? سه شنبه نوزدهم تیر 1386???? 18:17 ???? مشتاق |

 وداع

سکوت صدای گامهایم را باز پس می دهد
 با شب خلوت به خانه می روم
 گله ای کوچک از سگها بر لاشه ی سیاه خیابان می دوند
 خلوت شب آنها را دنبال می کند
و سکوت نجوای گامهاشان را می شوید
من او را به جای همه بر می گزینم
و او می داند که من راست می گویم
او همه را به جای من بر می گزیند
 و من می دانم که همه دروغ می گویند
چه می ترسد از راستی و دوست داشته شدن ، سنگدل
بر گزیننده ی دروغها
 صدای گامهای سکوت را می شنوم
 خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند
 سکوت گریه کرد دیشب
سکوت به خانه ام آمد
 سکوت سرزنشم داد
 و سکوت سکت ماند سرانجام
 چشمانم را اشک پر کرده است

 بقیه تصاویر در ادامه مطلب


????? ????

+ ????? ??? ?? یکشنبه دهم تیر 1386???? 13:0 ???? مشتاق |